تبليغاتX
شکوه خانم گل - تنهائی
هر چی؛ همه چی؛ هر چه پیش آید خوش آید

تنهائي

به دوستي گفتم ميخوام بنويسم اما نمي دونم چي بنويسم؟

گفت بايد رها بشي و فكر كني بعد يه سوژه خوب پيدا ميكني.  اگه تنها باشي ميتوني.

گفتم من تنها هستم ولي گاهي فكرم اصلا كار نميكنه

پيشنهاد كرد كه در مورد خود موضوع  تنهائي بنويسم.

گفتم آخه خيلي غمناك ميشه                                      

گفت: كي ميگه تنهائي بده؟  گاهي تنهائي يه فرصته. بعضي ها كه تنها هستند طوري خودشون رو سرگرم ميكنند كه انگار اصلا تنها نيستند. برخي هيچ وقت نمي تونن تنها باشن و طفلك اون افراد .

گفتم آره درسته تنهائي خوبه٬ به شرط اينكه آدم فقط گاهي تنها باشه

گفت خوب در مورد همين بنويس كه تنهائي براي هر كس يه جوره.

فكري كردم و گفتم آره همين خوبه. راجع به همين مينويسم. بعد به تنهائي خودم فكر كردم و به ساعتهائي كه تو تنهائي كش ميان.

اين چند ساله بارها با خودم فكر كردم چطور مي تونم با اين وضع به زندگيم ادامه بدم ولي راستش الان شايد سخت باشه گفتنش ولي به تنهائي خو گرفتم. در عين حال كه دوست دارم با ديگران باشم ولي لحظه هاي تنهائي حيلي آسانتر برام طي ميشه و اين روزها كمتر از تنهائي خودم عذاب ميكشم. حتي زمان هم ديگه مثل قبل كند نميگذره و گاهي حتي گذشتش رو حس نميكنم. البته فكر نميكنم اين چندان خوب باشه كه كسي به تنهائي عادت كنه و از اصل خودش كه نمايل به جمع هست دور بشه ولي تو اين دوره و زمونه كه همه به نحوي تنها هستند٬ اين خودش يه غنيمته كه آدم بتونه با اين مسئله كنار بياد.

يكي از دوستانم ميگفت كه من خيلي خسته ام چون هيچ وقت نمهتونم درست استراحت كنم . تو خونه ما بقدري شلوقه و رفت و آمد زياده كه من هيچ وقتي براي تنها شدن و كمي استراحت يا وقت گذاشتن براي تمركز بر روي مسئله يا كاري رو ندارم و هر شب وقتي خسته و كوفته ميرم كه تن به خواب بسپرم ميبينم كه باز هم نتونستم كارهاي شخصي خودم رو كه نياز به كمي تنهائي و فراغت داره انجام بدم. او از اين نظر به من غبطه ميخورد كه وقتم هميشه در اختيار خودم هست و اين آزادي رو دارم كه اونو به ميل خودم صرف كنم.                                         

تو خونه پدرم من هم تا حدودي اين مشكل رو داشتم و در اين مورد بهش حق ميدم.

تو تنهائي آدم خيلي كارها رو نميكنه مثلا يه ظرف واسه آب خوردن داره كه چون با كسي اونو شريك نيست از توي همون آب ميخوره.  ديگه لازم نيست آدم در توالت رو ببنده يا مرتب خونه اش رو مرتب و تميز كنه چون كسي اونو نمي بينه كه آدم از شلوغي خونه اش شرمنده بشه.گاهي آدم رختخوابش رو هم جمع نمي كنه.  ديگه آدم كمتر غذاي گرم تهيه ميكنه و يه جوري سر و ته اين كار به هم مياد با جند لقمه نون٬ يه غذاي حاضري و يا سفارش يه غذاي آماده از رستوران و خوردنش به صورت سر پائي و در حال انجام بعضي كارهاي ديگه. خلاصه به تدريج همه آداب زندگي جمعي به كنار ميره و شايد حتي به نحوي فراموش ميشه.

يه دوست ديگه ميگفت ميدوني چرا اكثر ذوج هاي جوان خيلي زود از هم خسته ميشن؟

علتش به نظر من اينه كه ذوج هاي جوان تصور ميكنن كه همه چيز رو با شريك زندگيشون شريك شده اند و به همين دليل دائم هم ديگه رو براي زمان هائي كه نخواسته اند با هم اونو سر كنن از هم بازخواست ميكنن و به تدريج اين مسئله به يه شكنجه و عذاب تبديل ميشه پس سعي ميكنن براي اين زمان ها كه يا  نمي خوان با هم باشن يا لازم ميدونن تنهائي يا با دوستانشون بگذرونن دروغ هاي سنجيده اي بگن كه معلوم نشه و اين جوري دروغ و خيانت در ميان زن و شوهرها شروع ميشه.

ما همه دوست داريم كه زمانهائي رو براي انجام دادن يه كاري يا يه رابطه اي و يا حتي برای هيچ كاري بلكه فقط لحظاتي رو  براي آرامش درون خود اختصاص بديم واين يكي از ضروري ترين نياز هاي ماست و بدون اون دچار خستگي روحي و نا آرامي ميشويم ولي تنهائي زياد هم گاهي ميتونه باعث وهم و خيال و ترس بشه و يا اينكه باعث بشه اساس زندگي جمعي و خانوادگي رو به فراموشي بره در حالي كه اين هم براي انسان يه نيازه ونبودش اكثر‍‌أ باعث احساس پوچي در زندگي و بي هدفي ميشه و انگيزه ها رو از انسان ميگيره. تعلق داشتن به كسي يا گروهي از جمله نياز هاي شناخته شده  انسانه.            

 

 

تكنولوژي و توسعه زندگي ماشيني و شهري هم از جمله عواملي است كه انسان رو به سمت تنها شدن و جدائي از جامعه سوق ميده و روانشناسان اين مسئله رو مشكل انسان امروزي ميدونن. گاهي آدمها حتي در كنار هم تنها هستند و يكديگر رو نمي بينند مثل زماني كه يك گروه با هم تلويزيون تماشا ميكنند گرچه با هم هستند ولي هر كس به تنهائي فيلم روتماشا ميكنه وجدا  از ديگران ماجراهاي فيلم رو تجربه ميكنه.

به هر حال جامعه داره به طرفي ميره كه تنهائي رو همگاني ميكنه واين سرنوشت تلخيه كه در انتظار انسان فرداست كه درآن خانواده ها هم تنها ميمونن و حتي زن و شوهر هم كمتر در كنار يكديگر خواهند بودو هر كس فقط براي خودش و با خودش زندگي خواهد كرد. والدین بچه ها رو بزرگ میکنن و اونا میرن و پشت سرشون رو هم نگاه نمیکنن.  از همين الان ميشه اين تنهائي رو احساس كرد. ديگه انسانها در آينده يار و ياور هم نخواهند بود و هر كس بايد خودش بار خودش رو به مقصد برسونه.   

 

                                                                 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 20:50  توسط شکوه  |