تبليغاتX
شکوه خانم گل - جوانان
هر چی؛ همه چی؛ هر چه پیش آید خوش آید

 من جزء معدود کسانی هستم که تو این سن در وبلاگ مطلب میذارم. گاهی فکر میکنم کی حوصله خوندن مطالب من رو داره؟  آخه این جوانهای امروزی خیلی دانا هستن و مطالب جالبی مینویسن. من گاهي كاملا خودم رو در برابر آنها ناتوان ميبينم.  با این وجود از این که دوستان جوانی رو در اینجا پیدا کردم خیلی خوشحالم و از این بابت به خودم می بالم. نمیدونم ارتباط خوبی رو با دوستانم برقرار کردم یا نه ولی خودم از اون راضی هستم و احساس خوبی از این بابت دارم.

زمانی من هم مثل خیلی از بزرگترها با باید و نباید و بکن و نکن های مداومم رابطه خودم رو با پسرم خراب کردم ولی امروز به اشتباهات خودم پی بردم و خواسته ها و آرزوهای پسرم رو بیشتر درک میکنم ولی هنوز هم احساس میکنم خیلی از او دورم. شاید دونستن من الان دیگه کمی دیر باشه ولی من هنوز هم امیدوارم که بتونم گذشته ها رو جبران کم و رابطه مناسب تری رو با پسرم و سایر دوستان جوانم داشته باشم و در این راه مطمئنم که همین دوستان جوان راهنما های خوبی برام خواهند بود.

میخوام یه بحث جالبی رو در اینجا راه بندازم که به یه جور همه پرسی و نظر خواهی شبیه باشه . ميخوام بگم ما آدم ها عادت كرديم كه در زندگي نقش والد رو داشته باشيم. ميدونين منظورم چيه؟ ما عادت كرديم كه بگيم اين جوري خوبه٬ اون جوري بده. بايد اين جور باشيم و نبايد اون جوري رفتار كنيم. ما عادت كرديم بگيم كه بزرگي گفته كه .... پس ما هم بايد فلان باشيم و بهمان نباشيم. زماني من به پسرم ميگفتم كه اين رفتار در جامعه پسنديده نيست و جامعه اين اجازه رو نميده كه فلان كار رو بكنيم.  به اين تصور كه ما بايد مطيع بايد ها و نبايد هاي جامعه باشيم . فكر ميكردم كه نميشه بر خلاف جريان فكري جامعه حركت كرد و اگه بخوايم با جامعه در بيفتيم عكس العمل جامعه ما رو از پا ميندازه و شايد تا حدي هم همينطور باشه. ولي اصرار من بر اين عقيده پسرم رو از من دور كرد. حالا فكر ميكنم كه آيا اين درسته  و آيا ما بايد مطيع آن چيزي باشيم كه گذشتگان براي ما انديشيده اند؟

من ميدونم كه جامعه قدرت بس شگرفي داره كه ما رو به بسياري كارها وادار ميكنه كه اگه به اختيار خودمون بود اون كار رو نميكرديم يا اگه ميكرديم به شكل ديگري اون رو انجام ميداديم.ولي بسياري از بايد ها و نبايدهاي جامعه رو سرسختي و پشتكار جوانان ما شكسته است و چه خوب كه بعضي از اين اعتقادات خشك و بسته شكسته شوند. جوان ما سليقه جديدي داره كه مطابق ميل مردم نسلهاي گذشته نيست و اگر هم نا موافق با خواسته هاي اونها نباشه پذيرشش براي اونها امري است غريب و نا آشنا و هر تغيير هميشه با عكس العمل متقابل باورهاي گذشته رو به رو ميشه. براي اون كس كه عمري رو به راه خاصي گذرونده و به اون عادت كرده٬ خروج از اون راه و انجام رفتارهائي متفاوت بسيار سخته و ساده ترين كار اينه كه همه چيز رو برگردونيم به روند عادي جامعه ولي آيا ما حق اين كار رو داريم؟ ما نميتونيم هميشه بگيم همون كه من ميگم درسته و هر كس جز اين باشه رفتارش غلطه. حتي اگه زماني چيزي درست بوده دليل بر اين نيست كه هنوز هم همون رفتار بايد ادامه پيدا كنه.

                

ميخوام امروز از شما بپرسم كه به نظر شما  ما چه طور ميتونيم خودمون رو از بايد ها و نبايد ها رها كنيم و به خواستهاي هم احترام بگذاريم . ما بايد ياد بگيريم كه بتونيم به چيزهائي كه موافق طبع ما نيستند كنار بيائيم و به هر باور و عقيده اي احترام بگذاريم. بايد ياد بگيريم كه به سادگي به خودمون اجاره نديم كه نسبت به رفتارهاي ديگران در مسند قضاوت بشينيم و همه چيز رو با دانش و آموخته هاي پيشينيانمون بسنجيم و بر له يا عليه اون راي صادر كنيم. ميبينيد حتي همين الان هم من باز به بيراهه رفتم و به دنبال بايد و نبايدي ميگردم؟ اصولا آيا وجود اين بايدها و نبايدها در زندگي ضروري هستند ؟ اگر هستند تا كجا؟ و چگونه بايستي تعيين شوند ؟ و چه كسي بايد اينها رو تعيين كنه ؟ و الزام رعايت اين بايد ها و نبايدها كه شايد بشه اون رو به نوعي قانون تصور كرد چگونه است؟ چطور ميشه راهي رو پيدا كنيم كه از تحميل عقايد جلوگيري كنيم؟

اين موضوع اهميت بسزائي داره چون تقابل بايدها و نبايدهاي نسل گذشته با آنچه جوانترها باور دارند شكاف بزرگي رو در بين اونها به وجود آورده و باعث شده كه نه جوانتر ها بتونند با والدينشون و بزرگترهاي فاميل روراست باشن و حرفها و عقايدشون رو بيان كنن و نه والدين ميتونن فرزندان خود رو درك كنن و بشناسن و زندگي شيريني رو با هم داشته باشن. هر جا كه نسل جوان و نسل پيشين با هم و در كنار هم قرار ميگيرن مدام جر و بحث و حتي دعوا و مرافعه به وجود مياد و هيچ راهي براي مداراي دو گروه باقي نمي مونه. هر گروه ميخواد حرف خودش رو به طرف مقابل تفهيم كنه و اين جنگ و جدال پاياني نداره. مطمئنم همه شما يه همچين مشكلاتي رو تجربه كردين. دلم ميخواد در اينجا با يك بحث كاملا بيطرفانه و دوستانه بدون هر گونه جبهه گيري و يك سويه نگري راهي براي آشتي نسلها پيدا كنيم و راه گفتگوي مسالمت آميز با ديگران رو به خودمون و ديگران ياد بديم و  شايد بتونيم اصلاح جامعه رو از خودمون شروع كنيم و پايه گذار يك جامعه آزاد انديش بشيم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 0:11  توسط شکوه  |