|
|
|
|
|
سردرد ٬ درد سر
يه سردرد دو سه هفته اي٬ چشمتون روز بد نبينه يه درد سر حسابي. هنوز هم مدام تو تشويش برگشتش هستم . سر درد يعني اينكه مغز آدم تعطيل باشه. يعني اينكه هر جا ميري ميفتي تو درد سر. سر كارت هر كاري ميكني اشتباه از آب در مياد. برنامه ريزي هات همه غلط از آب در ميان. با مديرت دعوات ميشه. همكارات غر ميزنند. همه فكر ميكنن تمارض ميكني و حالا چه جوري ميشه اينو به ديگران حالي كرد كه بابا بيشتر از همه خودم دارم اذيت ميشم . اگه مرخصي بگيري ميگن دلش براي كارش نمي تپه. اهميت نميده كه كاراش بمونه. بي تفاوته. مدير ميگه ما از شما انتظار بيشتري داشتيم . همكار بغل دستي طبق عادت هميشگيش ميره در موردت سوسه مياد. مرخصي كه نگيري ميگن حواسشو جمع نميكنه همه كاراش اشتباهه. اين چه وضعشه آخه. مسخره اش رو در آورده ديگه. خلاصه سردرد يه درد سر حقيقيه. راستي ديدين تو محيطهاي كاري چه وضعي هست. چرا اين طوريه؟
راستی دوستای عزیزم خواهش میکنم به دو نظر آخر پست قبلیم توجه کنید. انقدر ازش خوشحال شدم که نتونستم با شما در میون نذارم. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 15:50 توسط شکوه
|
|
||